شما اینجا هستید: خانهیادداشتواژه‌ها «حرف» می‌زنند (دلتنگی «آزادی »)

واژه‌ها «حرف» می‌زنند (دلتنگی «آزادی »)

یکشنبه, 30 دی 1397 ساعت 13:10 شناسه خبر: 4167 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
فیضی‌پور فیضی‌پور

 من از بیگانگان هرگز ننالم / که با من هرچه کرد آن آشنا کرد (حافظ)

« آزادی » هستم و متولد خلقت، از ازل  و به‌طور بالقوه بوده‌ام. به کلاهی که روی حرف اولم هست بدبین نباشید. هرچند به اندازه‌ی عمر معشوقه‌ام که «خلیفه‌ی روی زمین» است هم سرم کلاه رفته است و هم به نام من؛ این خلایقِ خلیفه‌ی روی زمین روی سر هم‌دیگر کلاه نمدی گذاشته‌اند. از آن رو کلاه دارم که تاسی سرم را بپوشاند تا هم‌چنان از زیبایی ظاهر نیافتم، این تاسی سر ناشی از ضربات تاریخی مشت و دست هم عاشق هم معشوقم یعنی بشر بوده است. این بشر موجود عجیبی است. برای«منِ آزادی» جان فشانی می‌کند، خون‌های پاک فدا می‌نماید تا مرا به چنگ خود آورد! وقتی معشوق در چنگال عاشق قرار می‌گیرد گویا رسم روزگار نیست که آن حرارت عشق بماند. حرارتی که شدت اولیه‌اش آن طور فراگیر است که هرچیزی را با نام من صدا می‌زنند: انقلاب، عدالت، رفاه و مردم را!  حتا میادین شهر، هتل‌ها، خیابان‌ها از «من» نام می‌گیرند. بدترین مکان یا موقعیت‌های شهری که برایم بدنامی و ریاکاری می‌آورد و از آن رنجورم «میادین» و «خیابان‌ها»هستند: دور زدن .. و تردد!!. تردد افراد در خیابان‌هایی که پا روی کف نامم می‌گذارند و کلاه به‌دست در تلاش برای رسیدن به میدانی هستند که آن را دور بزنند !....و اما دورزدن‌ها! قصه از این دور زدن‌ها آغاز می‌شود که متاسفانه گاه جان خیلی از «آدم‌ها» را گرفته است. یادم می‌آید در دل اروپای بعد از قرون وسط با آرزوی رسیدن به منِ آزادی عصر روشنگری را پی ریزی کردند. نفرت از استبداد دوره‌ی تاریک اروپای تحت سلطه‌ی کلیسا، فئودال و ارباب‌ها منجر به «قلب» آن شرایط شد و نام من آوازه‌ی شعار انقلابیون فرانسوی شد. 

 

آدم‌های آن سال‌های فرانسه‌ی اروپا برایم گروه گروه شدند: طرفداران سلطنت مشروط طيف «ميرابو» از اشراف و طيف «لافايت» فرمانده‌ی نيروهاي مسلح. گروه «ژاکوبن‌ها» شامل نيروهايي چون پتي‌بون و روبسپير بودند. گروه چپ کوردليه با اعضايي مانند دانتون و دمولن. ....... این گروه‌ها برای خودشان دسته‌های نظامی تشکیل داده بودند که گاه منجر به زدوخورد میان این هواخواهان «منِ آزادی» می‌شد. لافایت اولین هواخواه من به‌دست دیگر دوست دارانم به قتل رسید!! لویی شانزدهم به خاطر هم‌دستی دربار با ضد انقلابیونِ و پادشاهان اروپایی در 21 ژانويه 1793 با گيوتين گردن زده شد. وضعیت فرانسه وضعیت پر آشوبی بود. روبسپیرِ عاشقِ آزادی حس کرد برای کنترل اوضاع و نگه‌داشت دست‌آورد بزرگ انقلاب یعنی منِ آزادی باید خشونت را تجویز نمود! و هرکسی که از آن بوی خیانت به مشام برسد باید گردن زده شود یا این‌که باید وفاداریش را کاملاً و مستند نسبت به «انقلاب برای منِ آزادی» به اثبات برساند. لذا با گیوتین گردن زدن، سپرقانونی منِ مظلومی شد که هرگز آن را نمی‌پسندیدم: «اعدام‌ها را آغاز کردند، بسياري از انقلابيون سابق در حالي که سرود انقلابي «مارسيز» را مي‌خواندند کشته شدند، فهرست اعداميان سرانجام به «دانتون» رسيد و او در هنگام رفتن به سوي گيوتين در مقابل خانه «روبسپير» فرياد زد: تو هم به دنبال من خواهي آمد». تنها روبسپير باقي مانده بود که برای دلخوشی من، خودش و هوادارانش آیین‌های شاد برگزار می‌کرد. 

مدتی که گذشت روبسپیر گویا بیش‌تر عاشق«خون» شده بود تا«منِ آزادی» لذا اعدام‌هاي ديگري را آغاز کرد که هم‌سنگرانش را سخت به ترس انداخته بود. پنج سال که از عمر انقلابِ به نام منِ آزادی و برادری و برابری گذشت به خاطر ظلم‌هایی که روبسپیر در حق همراهان رقیبش روا داشته بود خود نیز توسط برخی از انقلابیون به قانونِ «تیغ گیوتینی» سپرده شد!. بد جوری دلم گرفته شده است از این بشر!. از این واژه‌ی ترمیدوری(به جان هم افتادن هواخواهانم بعد از رسیدن به قدرت) از همه بیش‌تر حالم به هم می‌خورد! بشری که ادعای آدم بودن دارد! انسانی که مدعی دموکراسی برای منِ آزادی است اما تانک و توپش آدم‌ها را در گستره‌ی جغرافیای جهان به خاک و خون می‌کشاند و در سرزمینی که مکان‌های مقدسش گرفتار «اره به‌دستان» مست دلارهای نفت و حج است به نام منِ آزادی، استبداد قبیله‌ای را «هورا» می‌کشد و رقص شمشیر می‌کند تا با آن کلاه گشاد «قرمزیش» که به نام آدمیت بر سر خویش نهاده، کلاه برسر گذاشته‌ی«آل سعود» را توجیه نماید او را گاو به حساب آورد و شیرش را بدوشد.

 به‌رغم این دلتنگی‌ها و رنجوری‌ها اما هم‌چنان دلبسته نام آدم‌هایی چون «نلسون ماندلا» هستم که  منِ آزادی را برای «خود» نمی‌خواهند، من را به جامعه هدیه می‌کنند و خودِ نفس را در اوج «قدرت» به کرنش در برابر «من» وادار می‌نمایند، قدرت را به خاطر من وداع می‌کنند تا برای همیشه در پهنای دل آزادمردانِ آزاداندیش ِ فارغ از نژاد و آیین و ملیت فرود آیند و ماندگار بمانند.

 آری «منِ آزادی» فریاد بر می‌آورم که بزرگش بخوانند اهل خرد آن‌که مرا برای «خود« نخرد.

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004