شما اینجا هستید: خانهیادداشتباز هم باران اسیدی اتهام

باز هم باران اسیدی اتهام

پنج شنبه, 25 بهمن 1397 ساعت 22:01 شناسه خبر: 4228 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
Dr.nosratalah masudi Dr.nosratalah masudi seymare

پنج‌شنبه هفته‌ی پیش در سالن حوزه‌ی هنری شاهد نمایشی بودم با نام «روزهای بی‌قوام»؛ نویسنده‌ی کار، ایوب آقاخانی بود و احسان ملکی از چهره‌های شناخته شده‌ی تئاتر، کارگردان آن. طراحی صحنه‌ی نمایش را روح‌الله امامی انجام داده بود که از طراحان برجسته‌ی کشور است. بازیگران این کار هم عبارت بودند از: مینا سپه‌وند، کاوه ‌نورمحمدی، محمد نوریان، کاوه اسدی، سجاد شفیعی، میلاد قلاوند، انیس ارشیا، حدیث قاسم‌پور، صدرا بهاروند و ایلیا درگاهی.

آن‌چه برآنم داشت تا چند کلمه‌ای در خصوص این نمایش بنویسم منهای عناصر و مؤلفه‌های زیباشناختی کار، هم‌چون طراحی حساب شده‌ی میزانسن‌ها و بارمعنایی و القایی آن‌ها که حکایت از تجربه‌های درونی شده‌ی احسان ملکی دارد و یا طراحی تحسین‌برانگیز صحنه که در یک چشم به هم زدن لوکیشن‌های متعددی را به نمایش می‌گذارد و یا بازی بازیگران نمایش به ویژه کار در خور تقدیر خانم مینا سپه‌وند، نوشته‌ای کوتاه بود تحت عنوان «نقدی بر یک تئاتر». یکی از بلاهایی که این روزها سیطره‌اش مدام گسترده‌تر می‌شود«توّهم دانایی» است. و وجه نامبارک و تهوع‌آور و مضاعفش هم، توّهم همه‌چیز دانی در همه‌ی زمینه‌ها، آن هم بی‌هیچ کم وکاست. اما برای بررسی این « نقد..؟!.» اول لازم است اشاره‌ای داشته باشم به داستان نمایش. «قوام» که شخصیتی سیاسی و مبارز است. روز اول محرم بعد صرف صبحانه از همسرش خداحافظی می‌کند. قوام کارمند اداره‌ی راه است. در طول نمایش می‌فهمیم که او یکی از فعالان هیئت مذهبی است و در سال‌های متمادی به ویژه در ایام محرم به سازمان‌دهی گروه‌های مخالف رژیم می‌پرداخته است. همان روز، یعنی اول محرم، مامورین امنیتی او را در محل کار دستگیر می‌کنند. 

«دریا» همسر قوام به وسیله‌ی یکی از همکاران قوام به موضوع پی می‌برد. دریا برای فهم این که آیا قوام به دست مامورین امنیتی کشته شده یا هنوز زنده است. در اوج امید و نومیدی به هر دری می‌زند.  در نهایت توسط یکی از دوستان همسرش که او هم شخصیتی مبارز است متوجه می‌شود همسرش به شهادت رسیده و در گوری دست‌جمعی به خاک سپرده شده است. پایان‌بندی نمایش ما دریا را می‌بینیم سر گور همسرش و نور فید می‌شود. با این توصیف فکر می‌کنم داستان به جهت ساختار نکته‌ی مبهمی نداشته باشد. مگر این‌که ما شناختی نسبت به چیستی داستان نداشته باشیم یا در پس پشت مفروضات‌مان انگیزه یا انگیزه‌هایی خاص پنهان باشد. 

نویسنده‌ی«نقدی بر یک تئاتر» در بار‌ه‌ی نمایش‌نامه به طریقی نامستدل و هشل هفتی می‌نویسد:«متاسفانه باید گفت«سوژه»، پردازش مضمون و  «نگارش متن» این نمایش، نهایت بدسلیقگی و بی‌مبالاتی انجام گرفته است. اهل فن به سادگی متوجه می‌شوند که نویسنده «نقد....» هنوز از مفاهیم سابجکت(موضوع) و کانتنت (مضمون) بی‌خبر است وگرنه از ترکیب «نگارش متن» که همان مضمون است سخنی به میان نمی‌آورد. گفتم نویسنده می‌نویسد «مضمون در نهایت بدسلیقگی و بی‌مبالاتی انجام گرفته است» اما هیچ فاکتوری ارائه نمی‌کند. نقاد؟ دعوی دارد ولی از ادله‌ی اثبات دعوی خبری نیست. و با همین کلی‌بافی‌های سوگیرانه به کفت و کول همه‌ داغ اتهام می‌زند. عزیزم نقدنویسی هم اصولی دارد. اگر حوصله نداری یا مغزت اذیت می‌شود که نقد ادبی دیوید دیچز را بخوانی، یا اگر حوصله‌ات بی‌طاقتی می‌کند و اجازه نمی‌دهد یکی از ده- پانزده کتاب دکتر سجودی را بخوانی، یا سرکی به کتاب مارتین اسلین بکشی، لااقل کتاب نقد تئأتر مهرداد رایانی مخصوص را بخوان که 160 صفحه بیش‌تر نیست. اصلاً قسم می‌خورم که به شما زحمت ندهم و بگویم کتاب‌های بابک احمدی را بخوان. همان رایانی خودمان کفایت می‌کند. می‌نویسی:«روزهای بی‌قوام» روایت دست‌گیر شدن یک کارمند ساده‌ی اداره راه و پیگیری مجدانه همسرش برای یافتن اوست و بعد به تسخر می‌پرسی در چه زمانی اشاره نمی‌شود؟ حال من از شما می‌پرسم، راستی مذهبیون، آن هم در قالب هیئت‌ها و به شکل گسترده‌ کی فعالیت‌های‌شان را پی گرفتند؟ می‌پرسی در چه بستر تاریخی؟ مگر شما با تاریخ آشنایی ندارید و این بستر را نمی‌شناسید؟ می‌پرسی توسط چه کسانی؟«توسط قوام‌ها آن هم به استناد نمایش و در هیئت مذهبی. می‌نویسی:«داستان در یک فضای کاملاً خنثی و سرد آغاز شده و پایان می‌پذیرد» هر علم و دانشی ترمینولوژی خود را دارد که سبب ارتباط بین‌الاذهانی می‌شود و تولید مفاهمه می‌کند. می‌شود، بفرمایید «فضای خنثی» یعنی چه؟ در این کار هر کنشی در ارتباط با کلیت کار بار معنایی خود را داشت. از لته‌ها دکور و جا‌به‌جایی هنری‌شان تا نشانه‌‌‌‌های کلامی. ببینید وقتی گوینده رادیو اعلام می‌کند«وزارت کشور حکومت نظامی اعلام کرد.» کدام حکومت را می‌گوید؟ یا وقتی ارسلان پسر دریا از مادرش می‌پرسد چرا نمی‌شه جشن تولد گرفت و دریا می‌گوید: «امروز اول محرمه، ارسلان نمی‌تونیم بگیریم» این جمله چه نوع باوری را به نمایش می‌گذارد؟

اصلاً التفات کرده‌ای که بازه‌ی زمانی نمایش، ده روز است یعنی از اول محرم تا دهم. این نشانه‌شناسی برای القای کدام معناست؟ اگر مقداری در زمینه‌ی نشانه‌شناسی اطلاع می‌داشتی از همان آغاز نمایش، اورکت آمریکایی قوام که یکی از نمادهای پوششی مبارزین بود، تو را به تاریخ نمایش هدایت می‌کرد. ما نه در دوره‌ی زندیه اورکت آمریکایی می‌پوشیدیم و نه در این دوره. می‌گویم برو کتاب بخوان! تا ننویسی«شاید نویسنده‌ی این کار ادعای اجرای یک نمایش ابزورد، و فرا زمانی را داشته باشد.» عرض می‌شود خدمتتان، واژه‌ی ابزورد، اولین بار توسط مارتین جولیوس اسلین به کار گرفته شد. اگر خوانده باشی، این منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و روزنامه‌نگار مجارستانی این اصطلاح را به عنوان توضیح مکتبی به کار برد، که کارهای افرادی چون ساموئل بکت، اوژن یونسکوو آرتور آدامف و... را در بر می‌گرفت. این مکتب، هستی را بی‌معنا و کوشش آدمیان بی‌حاصل می‌دانست. چنین باوری متاسفانه برآیند نتایج خوفناک جنگ جهانی دوم و آن همه فاجعه بود. می‌بینی که نمایش استاد ملکی، از بیخ و بن با چنین نگاهی بیگانه است. لباس‌ها هم از نظر نشانه‌شناسی پوششی فرازمانی را القا نمی‌کنند چون از وجه انتزاعی بی‌بهره‌اند. . . می‌نویسی«نقد یک تئاتر» اما در مثلاً نقدتان درباره‌ی هیچ‌کدام از عناصر تئاتر، یک کلمه نمی‌گویید. نه در خصوص بازیگری، نه کارگردانی، نه طراحی صحنه ..... بفرمایید به عنوان یک نقاد چه گفته‌اید چون نقد آغاز اشراف به یک موضوع و حتا فراتر آن کشف عناصر هنری تازه است...؟ خوشم ازتان می‌آید چون شما خودبزرگ‌بینی‌تان آن‌قدر زیاد است که در آخر نوشته‌ی کوتاه‌تان از مرز نویسنده و کارگردان و چه و چه هم می‌گذرید و از منظر یک دانای کل، به مسئولین نهادهای فرهنگی هنری هم رهنمود می‌دهید:«نهادهای هنری و فرهنگی بهتر از هرکسی باید بدانند در چه جنگ عیانی با نظام سلطه به سر می‌بریم....» عزیزم این بازی‌ها را ادامه ندهید که راه به جایی نمی‌برد. اجازه بدهید اساتیدی چون امین ابراهیمی و احسان ملکی به کارشان که فی‌نفسه وجهی نمایشی و آموزشی برای این استان محروم است، ادامه دهند و شما هم مثل من چهار زانو بنشینید و بیاموزید موفق باشید. ان‌شاالله.

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004