شما اینجا هستید: خانهیادداشتشمع فروزان

شمع فروزان

چهارشنبه, 29 خرداد 1398 ساعت 22:46 شناسه خبر: 4466 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
محمد منصوری محمد منصوری سیمره

ای خوشا آن شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خود بر بست و چشم ما گشاد (اقبال لاهوری) 

هوا بوی غم، خفگی و سکوت داشت؛ پاییز با تمام رخوتش بساط گسترده بود، ملالی ناشناخته بی‌آن‌که بخواهی در جانت رسوب می‌کرد، انگار از قبل به تو الهام شده بود که با خزان، جوانه‌هایی که می‌رفت در وطنت بشکفد در آستانه‌ی پرپر شدن است و بوی خفقان که در شهر پیچیده و سکوتی که فضا را پر کرده، فاجعه‌ای را در حال تکوین را خبر می‌دهد. 

«راستین معلم دیانت و مدرس بی‌ملاحظه‌ای که هرگز با سازش میانه‌ای نداشت، افسوس که در جمع نیست تا ببیند همان‌طور که پیش‌‌بینی کرده بود چگونه«ساختمان»به«ایمان» تبدیل شده است و هر آجری که روزی بر روی هم نهاده‌اند یک «دل» شده است (مجله‌ي امید ایران، شماره 13؛ اردی‌بهشت 1358.) 

 

نه در توان می‌بینم که از او بگویم و او را به دست کوتاه و ناتوان کلام بسپارم و نه در باورم می‌گنجد که او نباشد اما باید از او بنویسم؛ شاید بخشی از فریادی را که در گلو مانده است بتوان بر روی کاغذ آورد، که «ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند» (مهدی اخوان‌ثالث). هر بهار همه تن چشم و گوش می‌شوم، پرستویمان که در بهار به سرزمین یخ‌بندان رفت تا سبزینگی و طراوت بخشد خزان جاودانه زندگی ما را، منتطریم تا آن مهاجر غریب که شهر«شهادت»را وداع گفت و در دیار قساوت بر سکوی بلند شهادت ایستاد، بازگردد و آهوان رمیده و ترسیده را زیر بال گیرد. به راستی وی که بود و چه کرد؟! که چنان غوغا برانگیخت، آن‌جا که آتش‌ها خاموش، سرها در گریبان، امیدها بر باد رفته، و اقلیم‌های شهر، سنگستان شده بود«صوری دمیده شد» و کفن‌های پوسیده را درید. جوانان نیازمندی که در قبال سرنوشت مردمشان احساس تعهد کرده و از طرفی هجوم مکتب‌های بیگانه می‌رفت که خویشتن انسانی و مذهبی‌شان را به بیگانگی و مسخ بکشاند، به گردش جمع شدند و سخنش را که بوی وحی و توحید و جهاد و شهادت می‌داد، به گوش جان شنیدند، از این رو حسینیه‌ی ارشاد در شب‌های خفقان سور میعادگاهی شد که جان‌های خسته از قرن خون و بیزار از پوچی در آن گرد آمدند و در آن روزگار مکتبی شد که به گوش طفلان آیات وحی می‌خواند و اقلیم پر برکتی شد، کارریزها سر بر آوردند و آب‌های زلال جاری و دشت‌های اندیشه سرسبز شدند و «من»های انسانی از زیر غبار این قرن وحشت و ستم جستن آغاز کردند؛ به راستی حسینه‌ی ارشاد آن روز بیشه‌ای بود که شیری در آن خفته بود اما«علی» از آن اسلام‌شناسانی نبود که «عبای عافیت» به دور خود بکشد، ضجه محرومان را زیر تازیانه نشنود و خشم و اندوه را بر پیشانی گرسنگان نبیند، بلکه محرومیت خویش برای برخورداری دیگران و اسارت خویش را با آزادی دیگران به جان می‌خرید به راستی شهیدی بود که زنده گام بر می‌داشت و عقیده داشت که«اگر در صحنه حق و باطل نیستی، هرکجا خواهی باش، چه به شراب نشسته باشی چه به نماز ایستاده، هر دو یکی است»، اگر چه جای او خالی است اما نام و یادش در سراسر ایران و دیگر کشورهای جهان سومی که وی وجدان بیدارشان بود، سایه گسترده است و شاید او امروز را می‌دید که آن روزها گفته بود: «نشانه‌ای روشن‌تر از این، که حسینه‌ی ارشاد، سیاست نداشت و مصلحت را رعایت نمی‌کرد.»

قرآن را عصای دست خویش کرده و به میدان آورده بود و اسلام را از کنج محراب‌ها و حوزه‌ها و ته بازارها به قلب دانشگاه کشاند؛ باری، خداوندان«جهل و جور و جوع» و«زر و زور و تزیر» بر او هجوم آوردند، جغدهایی که حیاتشان بر ویرانه‌ها دوام می‌یابد. صدای گروه قیل و قال و فحش با قشر متعصب که همیشه در تاریخ تنها شاه‌کارشان «تکفیر» بوده و هست او را سنی و مخالف ولایت علی قلمداد می‌کردند و روشن‌فکران برج عاجی او را متحجر می‌خواندند، زیرا او متعلق به هیچ باندی نبود و کارش را از هیچ‌کس سفارش نگرفته بود و امروز هم‌چنان جغدان به کار خود مشغولند. 

اما در عصری که نسل تشنه و دردمند و بی‌تاب به جست‌وجوی حقیقت بیاید، باز اسلام محمد- منادی آزادی- قربانی عدالت‌خواهی را چماقی کرده‌اند که هرکس سر بر دارد و باعث زحمت آقایان شود در نطفه خفه می‌کنند، این‌جاست که همه تن فریاد می‌شود که ای «پرستو» چشمان نجیبت را به جست‌وجوی کدام بهار فرستاده‌‌ای؛ حال که خشک‌سالی جانمان را به لب آورده است، ای«شط پر شوکت» جاری شو، اکنون که بار جنگل را سکوت گرفته و لالایی خواب به گوش می‌رسد.

بی‌شک«نوشتن»از بودنی که قلم در قامت اندیشه‌ی او؛ مغرور و سرفراز سر بر می‌کشد که حرف‌ها و کلمات، درد آشنا بر دست‌هایش جاری می‌شد و معانی و سخن‌های پنهانی در اعماق بیکران روح او کشف می‌شدند‌؛ نه‌! آفریده می‌شدند‌؛ تصویری است جسور و گستاخ که بی‌تابانه و ملتهب، خود را در پرده‌های وجدان و تواضع می‌زنند که بعد از «نوشتن» معنی دیگر یافته‌ است؛ این‌بار چه لرزان و بیمناک باید دست به قلم برد و نوشت! 

اما هنگامی که مسئله‌ي جامعه مطرح است و رسالت و مسئولیت، اگر کسی بگوید زود است، یا متوجه گذر زمان و حساسیت موضوع نیست و زمان و جهان را نمی‌شناسد، یا برای فرار و آلوده نشدن و حفظ حیثیت بومی و عامی خویش، دست به توجیه آبرومندانه می‌زند، وگرنه همه چیز دیر است؛ 

باری، دکتر علی شریعتی رادیکال‌ترین اندیشه‌های چپ را با مفاهیم مذهبی پیوند می‌دهد و نمونه‌ای رادیکال از اسلام ارائه می‌کند که با گفتار روحانیت سنتی تفاوت دارد؛ او در سخن‌رانی‌های خود از جامعه بی‌طبقه اسلامی می‌گوید و این‌چنین جوانان آرمان‌خواه زیادی جذب او می‌شوند، علی شریعتی مفهومی با عنوان «تشیع سرخ» در برابر« تشیع سیاه» را تئوریزه می‌کند، وی«تشیع سرخ» را مذهبی می‌نامد که در طول تاریخ همواره در کنار توده‌ي مردم بوده اما بعد از روی کار آمدن صفویان به خدمت شاهان در می‌آید و به«تشیع سیاه» تبدیل می‌شود. 

شریعتی در سال 1352 دستگیر و بعد از 18 ماه از زندان آزاد می‌شود. در سال  1356 با نام خانوادگی دوم خویش یعنی مزینانی گذرنامه می‌گیرد و در نهایت ایران را ترک می‌کند. کمی بعد در انگلستان بر اثر بیماری قلبی درگذشت؛ شریعتی با حضور مخالفان سیاسی شاه در سوریه دفن شد و امام موسی صدر روحانی پر نفوذ شیعه بر پیکر او نماز خواند. در اندیشه‌ی شریعتی، تفسیری سوسیالیستی از اسلام ارائه می‌شود که بیش‌تر از همه به ایدئولوژی یکی از مهم‌ترین گروه‌های چریکی به نام« مجاهدین خلق»شباهت دارد.  

ایام بازداشت شریعتی توام با فعالیت‌های دفاعی دوستان و شاگردانش در محافل بین‌المللی و افشاگری‌های سیاسی در ایران بود؛ از سویی دیگر همکاران وی در جبهه‌ی آزادی بخش الجزایر نیز فعالیت وسیعی برای خلاص وی از بند آغار کرده بودند و هنگامی که شاه ایران به الجزایر سفر کرده بود، الجزایر نقش میانجی بین ایران و عراق را به عهده داشت، مقامات الجزایر تحت فشار افکارعمومی از شاه خواستند تا دستور آزادی شریعتی را صادر کند. 

شریعتی از شیعیان درخواست می‌کرد که در احیا و تجدد محتوای اصیل انقلابی مذهبشان کوشش کنند. تجزیه و تحلیل او آن‌قدر جدید و خلاق و مجرد و غیرسیاسی می‌نمود که برای ساواک چندین ماه طول کشید تا سخنانش را بفهمد، و حتا بعداً، هجوم جمعی دانشجویان دانشگاه به حسینیه ارشاد، جایی که سخن‌رانی‌ها ایراد می‌شد، بیشتر از فهم پیام شریعتی زنگ خطری برای عمال ساواک به حساب می‌آمد.

شریعتی در این سخن‌رانی‌های عمومی و نوشته‌هایش ظاهراً به طور مستقیم به مقامات کشور اشاره‌ای نمی‌کرد و یا به رژیم وقت حمله‌ای نمی‌نمود. او فقط به طور ضمنی ساخت سیاسی- اجتماعی موجود را محکوم می‌کرد و از استعاره و تمثیلهای تاریخی برای ارتباط دادن به جریانات معاصر خود استفاده می‌کرد. او اذعان می‌داشت که در یک جامعه اصیل اسلامی، ضرورتا وجود یک سیستم عادلانه تولید و مصرف لازم است. اما منظور او از عدالت محدود به حوزه مادی آن نمی‌شد " من لا معاش له لا معاد له " کسی که زندگی مادی ندارد ، دروغ می‌گوید که اندرونم پر از نور است! او مکررا اشاره می‌کرد که اجتماع بدون جنبه معنوی، که جدا و در ماورای ساخت مادی است، به‌طور اجتناب‌ناپذیری بطرف اعمال دیکتاتوری و تزویر سقوط می‌کند.

او سمبل‌های شیعی را به عنوان تصاویر انقلابی معرفی می‌کرد و شهدای شیعه را  به قهرمانان انقلابی و مدل‌هایی برای فعالیتهای سیاسی معاصر خود تبدیل می‌کرد. شریعتی به‌طور موثری این عقیده بالنده را در میان گروه روشن‌فکران ایرانی بر می‌شمرد که: ایدئولوژی هر نهضت مترقی و مداوم در ساخت فاسد اجتماعی - سیاسی کشور، بایستی از تاریخ بومی و ارزش‌های اجتماعی آن جامعه ریشه بگیرد؛ هر که شریعتی را بشناسد نیک می‌داند که نه تنها مطالعه آثار و افکار او سودبخش بلکه منش او در زندگی انعکاسی از یک جهانبینی عمیق و صحیح از ایمان اوست.

 

* چاپ شده در شماره‌ی 497 سیمره(1398/03/27)

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004