شما اینجا هستید: خانهیادداشتچرا از «اکثریت غالب» به «اکثریت محذوف» رسیدیم؟

چرا از «اکثریت غالب» به «اکثریت محذوف» رسیدیم؟

یکشنبه, 23 تیر 1398 ساعت 21:41 شناسه خبر: 4493 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 سوم تیر ۱۳۸۴ را خاطرتان هست؟ روزی که زور سبد آرای محمود احمدی‌نژاد بر اکبر هاشمی رفسنجانی چربید و او کلید پاستور را در حالی که همگان مات و مبهوت نظارگرش بودند، ربود. احمدی‌نژاد استاد دمیدن در «صورِ پوپولیسم» بود و در آن هشت سال معروفش مهرورزانه آن کرد که نباید می‌شد! دیالکتیکِ سیاسی احمدی‌نژاد مختص خودش بود، درست مثل کاپشن رنگ و رو رفته معروفی که می‌پوشید و پژویی که سوار می‌شد.

پوپولیسم صرفاً بخشی از شاکله‌ي احمدی‌نژاد بود. او پایه‌گذار رسومی نامألوف در عرصه‌ي سیاسی و کشورداری شد که بعد از او هم کار چندانی از دست حسن روحانی برای برکندن ریشه‌ي سترگ آن بر نمی‌آمد. صله‌بخشی مناصب مهم دولتی به فعالان ستاد انتخاباتی رسمی نامألوف بود که احمدی‌نژاد آن را بد، اما غیرقابل زوال پایه نهاد! اما حلقه‌ي محمود و یاران؛ محدود به خودی‌های ستاد نبود. آن‌ها آغوشی باز برای مجاهدان شنبه هم داشتند.

روایت «مجاهدان شنبه» در جنبش مشروطه را که می‌دانید و بارها خوانده‌اید. صحبت از اشخاصی هست که قبل از فتح تهران، دست به دعا برای حفظ و استمرار تاج و تخت محمدعلی شاه داشتند و پس از فتح تهران آوانگاردتر از سردار اسعد و ستارخان حرکت کردند و با قطار فشنگ بر کمر و تفنگ بر دوش مجال عکس گرفتن را هم، حتا از مجاهدان جمعه گرفتند. آن‌ها بر بسیاری از امور مسلط شدند و نهایتا این دست مجاهدان واقعی بود که رسما و عینا در پوست گردو ماند. 

حکایت این روزهای ما در ۱۱۰ سال پس از داستان واقعی مجاهدان شنبه، نسخه‌ای کپی، اما آپ‌دیت شده از آن روزگار است. اگر آن روزها افت‌وخیزهای دوران مشروطه فضا و میدان را برای ظهور و بروز «درام مجاهدان شنبه» فراخ کرد، این روزها تاریخ به شکلی کمدی دوباره تکرار می‌شود. همین مجاهدان شنبه بخشی غیر قابل حذف از تاریخ معاصر ایران شده‌اند و همیشه و همیشه اشخاصی با تکیه بر ترفند کهنه و نخ‌نما شده «اهلِ شنبه» خود را بر بدنه چنان سفت و سخت سوار کرده و چشم در چشم سربازان جمعه دوخته و به ریش‌شان قاه قاه خندید‌اند، که نمی‌شود این «ژانر تلخ و تکراری» را حذف کرد. از آن بدتر گویی قرار هم نیست از این همه رکب خوردن‌های تکراری درس عبرتی گرفته شود و این داستانِ واقعی مدام در حال تکثیر است.

وقتی مجاهدان شنبه بر امور مسلط می‌شوند، «لیدرهای جمعه» زبان در کام می‌کشند و مصالحه سکوت اختیار کرده و به تسلط آن‌ها بر امور رضایت‌مندانه تمکین می‌کنند. روحیه‌‌‌‌‌‌‌‌ي تسامح‌طلبانه و محافظه‌کاری شدید لیدرهای جمعه آن‌ها را به استیصال کشانده و چوب حراج را به مجاهدات های سربازان جمعه می‌زنند و ارزان فروشی‌ها به یک اصل تبدیل می‌شوند. این‌جاست که اکثریت غالب ناباورانه تبدیل به «اکثریت محذوف» می‌شوند و اقلیت حاکم بر امور می‌شود. آیا این‌گونه مغلوب شدن دمیدن بر «صورِ دموکراسی» از سر گشادش و رضایت دادن به حاکمیت «اقلیتِ بازنده» و البته «مجاهدانِ شنبه»نیست؟

سربازان جمعه نه توقع دارند نه ادعا و همین باعث شده تا «نگاهِ ابزاری» به آن‌ها شکل بگیرد که در «کول‌بری ژنرال‌های بی‌خاصیت‌شان» و البته خلق موقعیت برای مجاهدان شنبه کارکرد داشته باشند و لاغیر. برای آن‌هایی که تاریخ را خیلی زود فراموش می‌کنند، مصداق عینی‌تر مجاهدان شنبه روایت ۲۵ خرداد ۹۲ یا همین ورژن جدیدش در ۳۰ اردی‌بهشت ماه ۹۶ هست. مجاهدان شنبه در ۹۶ چنان رنگ و چهره عوض کرده‌اند که توانستند اکثریت را کنار زده و خود را بر بدنه غالب کنند.

ما سال‌ها با این قبیل از تراژدی‌ها کنار آمده‌ایم و پذیرفتیم که اکثریت محذوف باشیم و در این میان بیش و پیش از همه چوب حراج به حیثیت سربازهای جمعه وارد آمده است که می‌بایست علاوه بر تحمل همه حقارت‌‌ها، سرنوشت مختومی به نام «کول‌بری پیررجال‌ها» را به نحو احسن به سرانجام برسانند. آیا دوران گذر از این تفکرِ درهم شکسته نیست؟ آیا بازهم از همان سوراخ قبلی که «لیدرهای سنتی جمعه» بارها گزیده شده‌اند، دست به کام افعی خواهیم سپرد یا نه؟ آیا موسم بازنگری در لیدرهای سنتی ناکارآمد اصلاحات فرا نرسیده است؟

 

 

دیدگاه کالایی نسبت به زن به عنوان جنس دوم و استفاده‌ی ابزاری از آن ریشه در سیر تاریخی تمدن بشریت دارد و خاستگاه آن‌ را می‌توان در آغاز معیشت زراعتی دانست. پس از زندگی اشتراکی در کمون اولیه با ورود زن به‌عنوان کدبانو درون خانواده کشاورز با برتری جسمی مردانه و سهم بیش‌تر آنان در تولیدات کشاورزی وزنه‌ی قدرت به سمت مرد سنگین‌تر و نظام مردسالاری متولد شد؛ از آن پس قوانین و هنجارها به نفع مردان کشاورز به‌عنوان مالکان مزارع شکل گرفت و زنان به عنوان نیروی کار درون منزل مجری هنجارهای مردسالارنه و با باورمندی این سیستم نقش ضمانت اجرایی و با تعهد نسبت به آن و اجرای باورهای مردسالارانه در تربیت کودکان این سیستم نابرابر را بازتولید کردند.

 

پس از انقلاب صنعتی و تغییر ات شگرف اقتصادی و شروع عصر روشنگری جهان اجتماعی شاهد تغییرات شگرف درتولید و سبک زندگی شد و با ورود زنان به عرصه‌ي اشتغال و دانش شاهد مطالبه‌گری‌های زنان فمینیسم جهت احقاق حقوق زنان بودیم که گاهی افراط‌هایی را در پی داشت و البته زنان به دستاوردهای قانونی در جهت عدالت اجتماعی نیز دست یافتند، از جمله: حق رای، برابری درآمد و اصلاح قوانین تبعیض آمیز را می‌توان برشمرد و اما جهت دست‌یابی به عدالت جنسیتی فاصله طولانی است.

مسلم است در جامعه‌ای که شکاف جنسیتی وجود دارد و جنسیت فاکتور مهمی برای دست‌یابی به منابع، درآمد، منزلت اجتماعی و قدرت باشد استفاده ابزاری و کالایی از زن به عمل می‌آید و این دیدگاه جزیی از فرهنگ و سبک زندگی افراد می‌شود؛ به‌طوری که زنان به همراه مردان به بازتولید و تقویت این تفکر می‌پردازند، بنابراین زنان تنها راه دست‌یابی به امکانات و موقعیت‌های مالی و اجتماعی را در ابزار اغواگری می‌دانند و مردان نیز با دید کالایی و ابزاری زنان را اغواگرانی  می‌دانند که گاهی مفید و در مواقعی مزاحم هستند و می‌بایست حذف شوند چنین تقکر مسموم به زن و فعالیت‌های اجتماعی زنان سبب انزوای اجتماعی بانوان و نابرابری اقتصادی می‌شود در چنین شرایطی حضور پررنگ زنان توانمند با آسیب حذف مردانه به بهانه‌ي اغواگری یا عناوینی چون «پرستو» بودن مواجهه است به‌طوری که هرگاه زن موفقی که فاکتورهای لازم جهت دست‌یابی به موقعیت‌های برتر شغلی و اجتماعی را داشته باشد با مقاومت لایه‌ی مردسالار اجتماع مواجهه می‌شود و با فرافکنی و برچسب‌هایی تحت عنوان پرستو بودن و یا اغواگر فعالیت‌های اجتماعی زنان را به رسمیت نمی‌شناسند و از مشارکت آن‌ها واهمه و سعی در انزوای آن‌ها دارند.

بااین رویکرد حضور زنان توانمند در محیط کاری ویا اجتماعی را برنمی‌تابند و با این ذهنیت که همراهی وحمایت از یک زن درجهت احراز پست و موقعیت ممکن است حساسیت اطرافیان را بر انگیزد با موضع‌گیری خنثی سعی در کاهش دیدگاه‌های حساس اطرافیان دارد و این نوعی تبعیض مضاعف در زندگی اجتماعی زنان محسوب می‌شود.

نکته‌ي تاسف‌آور این است که گاهی زنانی که با ابزار اغوا گری و حراج سرمایه‌ي بدن سعی در تبادل کالای بدن با موقعیت‌های مالی و شغلی مردان صاحب نام و منزلت و ثروت دارند در چرخه‌ي نابرابر موقعیت‌های اجتماعی بازنده‌هایی بیش نیستند و دیر یا زود در دام خود شکار می‌شوند. و نتیجه آن برای دیگر زنان جامعه کاهش اعتماد اجتماعی اکثریت مردانه صاحب موقعیت و انزوای اجتماعی اقلیت زنان شایسته حاشیه‌نشین است .

به نظر می‌رسد راه عقلانی افزایش مشارکت اجتماعی بانوان و ایجاد عدالت اجتماعی آگاهی بخشی و بهبود قوانین جهت دست‌یابی به عدالت جنسیتی است.

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004