شما اینجا هستید: خانهیادداشتخودسوزی زنان، چه پیامی برای جامعه دارد؟

خودسوزی زنان، چه پیامی برای جامعه دارد؟

سه شنبه, 26 شهریور 1398 ساعت 10:17 شناسه خبر: 4596 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
الهام مردای‌نژاد الهام مردای‌نژاد seymare

نظم‌های نوین، در گذر تاریخ ناشی از اتفاقات گسترده‌ي جهانی و تحولات فکری بوده‌اند. همراه با عبور از تقسیم جنسیتی کار، زندگی بشر در سطح جهانی وارد مرحله‌ای تازه شد. حضور زنان و مردان در اجتماع، حامل رویدادها و حق‌خواهی‌های زنان به عنوان قشری که مجال حضوردر جامعه را یافت نمایان شد. در سیر تجربه‌ي تاریخی زنان، با تلاش‌های او برای داشتن سهمی عادلانه مواجهیم. فعالیت‌هایی که زنان در عرصه‌های مختلف برای دستیابی به سهمی همانند مردان  به انجام رسانده‌اند.گاه این فعالیت‌ها، در عرصه‌‌های نابرابر چه بسا منجر به نابودی او به عنوان قشری فرودست شده است.

در برخی جوامع با عملی از زنان تحت عنوان خودسوزی به عنوان اعتراضی در برابر رنجی جانکاه و دردی انسانی روبه رو هستیم. این پدیده که بیش‌تر در جوامعی با ساختار و بنیان‌های سنتی رخ می‌دهد بیانگر خشم به نداشتن سهم برابر در حوزه‌های مختلف است. طبق پژوهش‌های انجام شده، ایران از نظر سرعت افزایش اقدام به خودکشی در رتبه‌ی سوم جهان قرار دارد و زنان ایرانی رتبه اول را در خاورمیانه به خود اختصاص داده‌اند شاه‌آبادی(1397). اغلب خودسوزی در مقابل دیدگان عمومی انجام می‌شود تا اعتراض را دیگران ببینند و درغم آن شریک شوند. از حجم خودسوزی ناشی از خشونت‌های خانگی تا تفسیر زنان از محدودیت‌های ساختاری و وضعیت اجتماعی برای اقدام به خودسوزی به عنوان نمایاندن خشم فرو خورده سالیان زندگی و تجربه زیسته خود، همگی بیانگر تفاوت درسطح  نگاه زنان به نابرابری آنان است. البته که خودسوزی زنان پدیده‌ای به شدت غمناک و اسف باراست و با اطمینان نشان از توسعه نیافتگی و سطح نازل حمایت‌های اجتماعی دارد؛ اما تلنگری عمیق برای اجتماعی است که زن خود را در آن نابرابر می‌داند. این امر را می‌توان نشان از تغییر برداشت زنان در برخورداری از سهم عادلانه از محیط خانواده به اجتماع دانست. با وجود این‌که سالیان متمادی شاهد بودیم؛ خودسوزی زنان در درون خانواده نتیجه تلاش‌های به ثمر نرسیده او برای داشتن سهمی عادلانه در محیط خانواده بود اما امروزه شاهد واکنش خشمگینانه زنان در اجتماع و ملأعام در برابر وضعیت اجتماعی که برای او نابرابرانه تفسیر می‌شود هستیم. این اقدام که ناشی از برداشت نابرابرانه زنان از وضعیت اجتماعی است را نمی‌توان عملی احساسی یا ناشی از اختلالات روانی دانست بلکه باید به بسترهای اجتماعی زمینه‌ساز چنین عملی پرداخت و سپس به برداشت و تفسیر زن از این اقدام توجه کرد. از آن جایی که زنان اقدام کننده در دسترس نوشتار حاضر نیستند به صورت موجز به ساختارهایی که برای زن به صورت نابرابرانه معنا می‌شوند و هم‌چنین به  تلاش‌های زن برای رفع این نابرابری‌ها در اجتماعی با ساختارهای سنتی  پرداخته می‌شود. 

شکی نیست که جامعه کاملا ً برابر مقوله‌ای نظری و انتزاعی است. در جوامع مختلف نابرابری و انواع آن با شدت و ضعف همراه است. در جوامع سنتی نابرابری نسبت به جوامع توسعه یافته شدت بیش‌تری دارد نوع نابرابری‌ها در این جوامع براساس معیارهای انتسابی از جمله خون‌سالاری، زور سالاری، پیرسالاری و مردسالاری است. با توجه به این‌که مردسالاری و بنیان‌های آن در تقابل با زنان قرار می‌گیرد حالت قطب گونه‌ای به این مسئله داده، این نوع از نابرابری در این جوامع بیش‌تر نمایان و مورد توجه تحلیل‌گران اجتماعی قرارگرفته است. ریشه نابرابری بین دو قشر از جامعه و قطبی شدن آن به عنوان مرد سالاری را می‌توان در این سوال جست که مردان و زنان در جامعه و ساختارهای اجتماعی چگونه تعریف می‌شوند؟ در پنداشتن زن به عنوان جنس دوم آن‌چه در بن مایه‌های فکری ساختارهای اجتماعی نهادینه شده، دادن ویژگی‌هایی به دو جنس براساس ساختار بیولوژیکی آنان  است. این ویژگی‌ها در جهت ساختارمند کردن تمام ارکان جامعه نهادینه شده‌اند و زنانگی و مردانگی را تعریف می‌کنند اغلب ویژگی‌هایی به مردان داده که این ویژگی‌ها در تمام نهادها اجتماعی و ساختارهای ذهنی ارزشمند تلقی می‌شوند(ویژگی‌هایی چون شجاعت، قوی بودن، نان آوربودن، فاعل در روابط جنسی و .....) در مقابل زنان با ویژگی‌هایی( نحیف بودن، شرم و حیا، پاک سرشتی،  مفعول در روابط جنسی، عشوه و دلبری و ....) معرفی می‌شوند. براین اساس علل ضعف زنان را نه تنها در ساخت بیولوژیکی آنان بلکه در مفهوم جنسیت (تمایزات میان مرد و زن که منشا آن‌ها عرف و فرهنگ است)که ساخته نهادهای اجتماعی است وتفاوت جایگاه زن  و مرد در ساختارهای اجتماعی می‌توان جست‌وجو کرد.

این رویکرد نشان می‌دهد آن‌چه نظام مرد سالارانه را بازتولید می‌کند ساختارهای اجتماعی و تمام نهادهایی هستند(خانواده، نظام آموزشی، رسانه ، سیاست و....) که باور به تمایز ذاتی زنان و مردان را در اجتماع بازتولید و تقویت می‌کنند. از طرفی تفاوت میان زنان و مردان در جایگاهی است که ساخت اجتماعی برای آن‌.ها تعریف کرده است. براین اساس برتری مردان نوعی ساخته تاریخ زندگی انسان است نه ذاتی و طبق طبیعت زنان. در جوامعی که رگه‌های مردسالاری شدت دارد زن برای رفع نیازهای مرد موجودیت یافته است. درواقع این مردان هستند که می‌توانند زنان را در اختیار خود بگیرند. با وجود این برحسب تحولاتی که عنوان شد جوامع در برهه‌هایی از تاریخ شاهد تلاش‌های زنان در جهت رفع نابرابری تولیدشده توسط ساختارهای اجتماعی بوده‌اند.

تلاش‌های زنان برای سهم‌خواهی در نظام‌های مردسالارانه در جوامع مختلف به صورتی متفاوت رخ داده است. اگر در جوامع توسعه‌یافته شاهد جنبش‌های سازمان یافته زنان برای رفع محرومیت اجتماعی، نابرابری شغلی، نداشتن حق رأی بوده‌ایم، در جوامع سنتی این شیوه معمول نبوده و کاملاً  برعکس رخ داده است. این تلاش‌ها به صورتی فردی و گاهاً در درون خانواده و نه اجتماع رخ داده است.  فعالیت‌هایی که زنان برای مقابله بر حاکمیت نظام مرد سالارانه در صحنه‌های اجتماعی و درون محیط خانواده در تقابل با ساختاری مستحکم بوده که گاه زن در آن دوام می‌آورد و به فعالیت و نوع نگاه خود ادامه می‌دهد و گاه در برابر آن به استیصال رسیده است. به همین دلیل این‌گونه فعالیت‌های زنان(همانند خودسوزی و نابودی خود) اغلب با هزینه گزاف برای آنان همراه بوده است. بر این اساس زنان برای دستیابی به سهم برابر شیوه‌های عمل متفاوتی در پیش گرفتند. این عملکردها ابتدا در درون خانواده آغاز گشت. طبق تحقیقات 70 درصد از زنان ایرانی معتقد به مظلوم بودن و توسری خوری زن در محیط خانواده هستند(یزدخواستس،1394). اعتقاد به ستم علیه زن در محیط خانواده باوری است که زنان مدعی احیای حقوق خود به آن معتقدند در این نگرش آن‌ها نقش همسری و مادری در محیط خانواده را عاملی برای سرکوب زنان می‌دانند. در این راستا زنان مدعی ستم به زنان در محیط خانواده،  به دنبال خودداری از ازدواج و قرار دادن رشد خود در اولویت زندگی با استفاده از روش‌هایی مانند افزایش تحصیلات عالیه هستند تا از این طریق به ساختار مرد سالارانه درون خانواده تن ندهند. روش دیگری که اغلب زنان دنباله رو آن بودند این بود که برای پذیرش و تایید در نظام مرد سالار باید همانند مردان بود در این شرایط زنان سعی می‌کنند با داراشدن ویژگی‌هایی که برای مردان تعریف شده از امتیاز پذیرفته شدن و تایید شدن توسط جامعه را برخوردار شوند(اصطلاح شیرزن در مناطقی از ایران مانند لرستان) به همین امر دلالت دارد. در طیف مقابل در پیشینه تاریخی شاهد زنانی هستیم که به دنبال احیای حقوق زنان در اجتماع و نه درون خانواده هستند. این طیف از زنان به اموری در جامعه مبادرت می‌ورزند که ذاتی مردان دانسته می‌شوند (ورود زنان به مشاغل سخت معدن،ورود زنان به ورزش های رزمی، طرفداران زن  فوتبال). این طیف از زنان در ایران که از دهه80 به بعد رشد کردند به دنبال احیای حقوق خود در جامعه با این باور هستند که تقسیم‌بندی گرایش‌ها و لذت‌های اجتماعی در صحنه اجتماعی جنبه ذاتی نداشته و زنان هم باید در اجتماع از این لذت‌ها و حقوق سهمی داشته باشند. با این وجود گسترش آگاهی زنان و چرخش نگاه نابرابرانه آنان از محیط خانواده به اجتماع با ساختارهای و بنیان های مردسالارانه آن در تضاد است و ساختار سلطه در جامعه  مجالی برای کنش به زنان نمی دهد. وجود ساختارهای مستحکم و نهادمند نظام مردسالارانه در اجتماع گاه آن‌چنان برای زنان غیر قابل تغییر می‌نمایند که تلاش های خود را بی‌ثمر می‌دانند و اقدام به عملی خشمناک و در عین حال غم‌انگیز در برابر پایه‌های اجتماعی نابرابر می‌کنند. خودسوزی زنان در جامعه را نباید عملی احساسی در جامعه بدون وجود نگرش‌های نابرابرانه در باور زنان در نظر گرفت. 

 

اگرچه زنان با این عمل خود را به پایان زندگی می‌رسانند و عملی خشن را به نمایش می‌گذارند اما در واقعیت هدف اصلی خودسوزی و نابودی زندگی نیست، بلکه هدف از این عمل را می‌توان نوعی اعلام وجود و تمایل به پذیرفته شدن  او در شرایطی مسدود و بسته دانست که هرگز او را در شرایطی مداراگونه و عادلانه نپذیرفته است. در واقع از دیدگاه زنان با این اقدام، شیوه عملی که  جامعه و ساختارهای اجتماعی به طورسرکوبگرانه و خشن با او دارد را به خود ساختار باز می‌گرداند. زنان اغلب زمانی به این اتفاق اقدام می‌کنندکه نابرابری را غیرقابل تغییر و در حد اعلای آن تجربه کنند و به این باور برسند که  ساختارهای نابرابر برای او از بین رفتنی نیست. بیان این‌گونه خشم در برابر وضعیت نابرابر اجتماعی تاکید و خواست او را برای تغییر نشان می‌دهد تا جایی که از جان خود مایه می‌گذارد تا صدای خشمناک و تن سوزانش را ببیند و بداند که در حق او احجاف کرده است. درواقع در جامعه بیش از آن که در درون خانواده شاهد رشد نگرش‌های مرد سالارانه باشیم این ساختارها و نهادهای مردسالارانه در جامعه هستند که نظام مد سالارانه را بازتولید و تقویت می‌کنند و مانند سدی بر راه حضور زنان قرارگرفتند ساختارهایی که هرروزه در حوزه‌های مختلف هم‌چون رسانه با انتشار فیلم‌هایی با مضامین برتری مردانه خشن که در آن زن استیصال و ناتوانی خود را باوردارد، نظام آموزشی، آموزش عالی، ساختارهای پنهان شغلی و قواعد اجتماعی همگی در جهت نظام‌مند کردن ساختاری پدرسالارانه و مردسالارانه به پیش می‌روند. با توجه به پیش‌رفت‌های جهانی و امکان حضور زنان در ساختارهای عالی آموزشی و رده‌های شغلی امکان مسدود کردن نیاز و آگاهی زنان به حضور در صحنه‌های اجتماعی نه تنها به نوعی ایجاد نیاز در زنان شده بلکه امکان محدودیت آن نیز امکان‌پذیر نیست. بدین‌روی این شرایط از یک طرف  باور به ساختاهاری نهادمند مردسالارانه را دچار تزلزل می کند و از طرفی دیگر انتقال سطح سهم خواهی زنان از درون خانواده به اجتماع را می‌توان به تدریج بیانگر نظمی نوین در اجتماع ایرانی دانست. 

 

 *چاپ شده در شماره‌ی 506 سیمره 1398/06/24

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004