شما اینجا هستید: خانهیادداشتمرگ‌ برنجی این روزها!

مرگ‌ برنجی این روزها!

چهارشنبه, 09 بهمن 1392 ساعت 08:31 شناسه خبر: 518 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حشمت‌اله آزادبخت حشمت‌اله آزادبخت سیمره

 تا بود چند لیتر نفت بود و شعله‌ی کوتاه کبریت غیضی تا دختران انتظار و نداری سرزمین کوچک مرا به رقص سرخ مرگ وا دارد.

 یادش به مرگ! روز نبود صدای جیغ ممتد زنی در پیچ کوچه‌ای  نپیچد و بوی سوخته‌ی تن لرزانی حیاط فقری را بغل نکند.
حالا نفت از کنارسفره‌های خالی مردم غیب شد و سریال بی‌نهایت مرگ و خودکشی به شکل دیگری نگاه توجه مردم این دیار را به تکرار نشسته است.
قرص لعنتی برنج! قاتل کوچک ارزان این روزها که تنها در مدتی بسیار کوتاه پس از پیدایش‌اش تیغ مرگ در شکم جوان‌های بسیاری فرو کرده و هنوز پلک مسئولیتی به برانداختنش تکان نخورده است؛ کافی‌ست در شهر چرخ جست‌و‌جویی بزنی تا با زمان کمی از پیداکردن انواع مواد مخرب مخدر پیدایش کنی  با این تفاوت که برای فروختنش و خریدنش لازم نیست سر دلهره‌ات را از ترس دیده‌ شدن توسط مأمور احتمالی گشتی چپ و راست کنی و می‌توانی آزادانه دست به جیب غفلت برده و جواز مرگ مدرن خود را از اکثر مغازه‌های سطح شهر تهیه کنی.
از ابتدا تا انتهای شهر، مغازه‌ها را یکی یکی مرور می‌کنم؛ بیش‌تر مغازه‌های فروش سموم کشاورزی و عطاری‌ها بسته‌های ارزانش را درخود دارند.
 از یکی از مغازه‌داران می‌پرسم: آقا قرص برنج داری؟ بی آن که سوال کند برای چه کاری می‌خواهم، قوطی ده عددی‌اش را مقابلم می‌گیرد؛ از او می‌پرسم آیا می‌داند همین قوطی می‌تواند به‌راحتی مرگ ده جوان بی‌گناه را
فراهم کند؟ مغازه‌دار فوری قوطی را ازدست پرسشم پس می‌گیرد و می‌گوید :مأموری؟ می‌خوای قطع نان...؟!!
مغازه‌دار از این که نکند مأمور باشم، مأموران کوچک قتل جوان‌های شهر را از دستم می‌قاپد و در گوشه‌ای از مغازه‌اش پنهان می‌کند غافل از این‌که مأموری وجود ندارد تا او و دیگر هم‌کارانش را که تا امروز به خاطر سود بسیار ناچیز، ده‌ها نفر از هم‌شهریان خود را به کام مرگ فرستاده‌اند به هراس دست کم، تذکری دچار کند.
یکی دیگر از مغازه‌داران که باخوش‌رویی تمام جعبه‌ی سیاه قرص‌های برنج را به دستم می‌دهد، وقتی با انتقاد و نصیحت من روبه‌رو می شود، می‌گوید: من این قرص‌ها را برای محافظت کیسه‌های برنج از "شاش" زدن به مردم می فروشم؛ او ابروی حق به جانب زمخت خود را بالا برده و ادامه می‌دهد: در ضمن من نفروشم دیگری می‌فروشد...
هنوز برایم اما حل نشده که آیا پیش از نیامدن قرص کشنده‌ی برنج، چگونه از انبارهای برنج نگه‌داری می‌شد و آیا وزارت محترم کشاورزی نمی‌بیند این بمب‌های کوچک نابودی که جوان‌های این سرزمین را یکی یکی پرپرکرده چگونه شاش مرگ در انبار آرزوی خانواده‌ها ریخته است؟ آیا جرقه‌ی فندک مرگ درسینه‌ی این همه جوان و نوجوان که تنها به خاطر چند لحظه عصبانیت اتفاق می‌افتد، سینه‌ی آرام مسئولان امر را نمی‌سوزاند؟ آیا نمی‌بینند که از نوروز 92 تا امروز و تنها در مدت چند ماه، ده‌ها نفر تنها در شهر من به وسیله‌ی همین قرص سمی به کام مرگ رفته‌اند؟ آیا مرگ دو کودک معصوم سه وشش ساله که هوس خوردن یک مشت پف فیل آلوده زندگی کوتاه شان را نقطه‌ی پایان گذاشت عذاب‌آور نیست؟ واردات این کالای کوچک مرگ از آن سوی مرزها چه‌قدر برای تجارش سود‌آوراست که حتا به قیمت قلع و قمع انبوه مردم این سرزمین تمامش نمی‌کنند؟
با مسئول جهاد کشاورزی کوهدشت تماس می‌گیرم شاید او بتواند فروختن آزادانه‌ی قرص کشنده‌ی برنج در مغازه‌های فروش سموم کشاورزی کوهدشت را چاره‌ای بیندیشد؛ به او پیشنهاد می‌دهم حالا که نمی‌تواند از فروش آزادانه‌اش جلوگیری کند؛ لااقل فروشندگانش را مجاب کند تنها به کسانی قرص برنج بفروشند که از اداره‌ی جهاد کشاورزی نامه داشته باشند.
آقای رئیس با خوش‌رویی مسئولیتی تمام می‌پذیرد و از پیشنهاد عامیانه‌ی یک خبرنگاراستقبال می‌کند اما حالا چند ماه از آن تماس و تماس‌های دیگر هم گذشته است و هربار خبر دل‌خراش مرگ نوجوانی از پی جوانی و باز شدن مغازه‌ای از پی مغازه‌ای ...
بیش‌تر کسانی که می‌خواهند خودکشی کنند بدون‌شک پس از چرخی در خیابان‌ها و پشت سر گذاشتن زمانی کوتاه، تصمیم عجولانه‌ی خود را لعنت می‌فرستند و بیش‌تر کسانی که با قرص برنج خودکشی کرده‌اند قبل از مرگ به شدت پشیمان شده و از نزدیکان خود خواسته‌اند برای نجات‌شان کاری بکنند؛ اما قرص کشنده‌ی برنج و تهیه‌ی آسانش در مغازه‌های سطح شهر امکان پشیمانی از تصمیم کوتاه را از آدم می‌گیرد و به فرد عصبانی اجازه‌ی ندامت نمی‌دهد.
شما این چند خط را یک فرضیه‌ی روان شناسانه‌ی یک نویسنده به حساب بیاورید؛ اما بدون شک با من هم عقیده خواهید بود که دولت، یعنی مسئولان باید هرچه زودتر به برچیدن قرص برنج و وارد کردنش از آن سوی مرزها و شاید هم تولیدش دراین سوی مرزها اقدام کند و باز بدون شک با من هم صدا خواهید شد که:جناب آقایان مسئول، این جانبان ملت حقیر این دیار به استحضارمی‌رسانیم که برنج را با همان "شاشش" نپخته میل می‌کنیم؛ لطفا جهت رضای خداوند نسبت به جمع‌آوری قرص‌های برنج اقدامات لازم را مبذول فرمایید!

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  آزادبخت آزادبخت شنبه, 12 بهمن 1392 ساعت 16:32

    درود خدا برتو و قلمت که همیشه دغدغه این دیار را داشته ای آن هم با این قلم کم نظیر و پربارت.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004