شما اینجا هستید: خانهیادداشتاجاق‌کور مدرنیته!

اجاق‌کور مدرنیته!

یکشنبه, 20 بهمن 1392 ساعت 14:04 شناسه خبر: 547 8 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)
حشمت‌اله آزادبخت حشمت‌اله آزادبخت سیمره

 زن جوان روی زمین پهن شده است و جیغ می‌کشد و جمجمه‌ی حوصله‌ی من تییییر.
 زور همراهان کافی نیست تا تن نیمه‌هوش زن عمود شود. گاهی چشم برمی‌دارد و پس از سرکشیدن چند جرعه آب، باز شرشر اشک بر گونه‌های سرخ شده‌اش شدت می‌گیرد و...


زن مسنی که به نظر می‌آید مادر اوست، دهان دل‌داری‌اش را بیخ گوش زن می‌برد و با صدای بلند می‌گوید:«ناراحت نباش دخترم. کار خداست دیگه...این هم شانس تو...» زن تقریباً مسن دیگری که گویا مادرشوهر زن جوان تشریف دارد، در حالی‌که صورتش را به دیوار برمی‌گرداند، گاه دست‌هایش را دور هم می‌چرخاند و گاه بر زخم تازه‌ی صورتش می‌کشد تا با خراش بیش‌تر، اندوه خود را بیش‌تر از مادرزن به نمایش بگذارد:«دختر داییت چش بود نگرفتیش..!»
مرد جوانی که بدون شک شوهر زن نیمه‌جان است در حالی که یقه‌ی کتش را تراز می‌کند دود غلیظ سیگارش را از سینه بیرون می‌راند:«طلاقت می‌دم. قرار ما این نبود...»
مادر‌زن نیز که دستان "همالی"‌اش را تازه روشن کرده است، چرخ انگشتانش را به چانه‌ی مرد جوان نزدیک می‌کند و با صدایی که انگار از چاه گلو برمی‌آید:«دیدی چکار کردی؟ دیدی؟ دختر چاره "رش" من چه تقصیری داره؟...»
مرد مسنی از پله‌های سونوگرافی پایین می‌آید و بدون مقدمه جزئی از ماجرا می‌شود: چی شده؟؟؟ مادرشوهر در حالی‌که چشم‌هایش را به قصد بی‌هوشی کوچک می‌کند، غنچه‌ی  لب‌هایش را به دهان باز پیرمرد نزدیک می‌کند: دختره! سونوگرافیه گفت: دختره! پیرمرد گلوله‌ی صد و هشت تفش را به صورت زن شلیک می‌کند: خیال کردم کسی مرده! دختر و پسر نداره هر چی خدا بده...آبرومون...
سکوتم را روی صندلی سالن انتظار مطب می‌نشانم و تن لرزانم را مچاله می‌کنم. یک‌بار دیگر داستان زنده به گور شدن دختران اعراب را از بر می‌خوانم. در خودم فرو می‌روم و قصه‌ی رابعه را زیر لب برای کودک دلم می‌خوانم؛ وقتی برادرانش طناب در گلوی شعرهایش انداختند و کمی این طرف‌تر قدم می‌زنم جایی که مادران من زیر سیاه‌چادرهای مردسالاری چوب کتک پدران مهربانم  را به گرده کشیدند و دم نزدند، چون باور کرده بودند که زن هستند و باید سایه‌ی نیرومند مذکرانه‌ای دست بر دهان اظهار نظرشان بگذارد.
 و باز مرور می‌کنم دخترانی را که به جای "خون" به چند قبیله آن طرف‌تر رفتند تا عروس سیاه‌پوش حجله‌ی زور شوند؛ عروسانی که ساعت‌ها در حجله
به گریه ایستادند تا برای اولین‌بار چهره‌ی مرد نادیده‌ی زندگی‌شان را از زیر نگاه شرم بگذرانند. و باز در دلم ورق می‌زنم زمان‌های تلخی را که صدای گریه‌ی نوزاد دختری در چیت پیچید و صدای شرشر کاسه‌ی آبی بر اجاق، موسیقی سیاه ایل من شد.
 قدم می‌زنم اما زمانی را که مادرانم به جرم نزاییدن پسر بیوه شدند و پدرانم "اجاق کور" لقب گرفتند.
چشم‌های سیالم را باز می‌کنم و به همراه همسرم از مطب سونوگرافی بیرون می‌زنم تا کمی هوای مدرنیته استشمام کنیم؛ عصر مدرنیته‌ای که هنوز دختران تحصیل‌کرده‌ی شهر من به مطب فلان دعانویس زبردست شهر پناه می‌برند شاید شکم‌شان از پسری "کاکل زرین" بالا بیاید و پسرانی را می‌بینم که زیر ابروهای زمخت خود را تراشیده‌اند تا به هر صورتی شده شبیه مادران‌شان شوند. چشم را در پیاده‌رو خیابان می‌چرخانم تابلوی طبابت زن‌هایی را می‌بینم که هنوز از زور مشتری تعطیل نکرده‌اند؛ زن‌هایی که شاید زمانی که به دنیا آمدند، آب غیض در اجاق خانه‌شان ریخته شد.
و حالا دیگر پای زمان از برخی ناهنجاری‌های ایلی عبور کرده و خط‌کشی‌های خیابان‌های عصر مدرنیته را قدم می‌زند.( البته پیش‌کشیدن این موضوع به معنای نادیده‌گرفتن و کشیدن خط قرمز روی هنجارهای بزرگ فرهنگ گذشته‌ی ما نبوده و نگارنده اعتقاد دارد فرهنگ‌های بزرگی در لابه‌لای سیاه‌چادرها و ترک کاه‌گِل‌ها، پشت سر ما جا مانده‌اند که باید جهانی شوند.) آری و حالا در
عصر مدرنیته زندگی می‌کنیم اما هنوز هم دود هیزم خاموش مردسالاری و نرینه‌خواهی چشم تفکر انسان امروز را روی دریچه‌ی نگاه باز، بسته است.
هنوز هم مادر من حق بردن ارث ندارد؛ چون اگر حقش را بخواهد برادرانش از او ناراحت می‌شوند؛ هنوز هم برای خواهران من عیب است تنها به دانشگاه بروند؛ چون ممکن است بین راه یکی از فامیل او را ته یک تاکسی ببیند؛ هنوز هم نگاه مادرزنی نگران نتیجه‌ی زایمان یک عروس است و هنوز هم برای یک دختر عیب است تا دغدغه‌های زندگی‌اش را شعر کند و هنوز هم تمام هراس همسایه‌ی من این است که اجاق‌کور از دنیا نرود و هنوز هم زنی به هوای زاییدن یک پسر کاکل‌زرین پانزده‌‌‌بار، جور بارداری را بر گرده‌ی انتظارش تحمل کرده است و هنوز هم...
خیابان تاریک را قدم می‌زنیم و صدای آرام همسرم مرا از خودم بیرون می‌کشد: نپرسیدی نتیجه‌ی سونوگرافی‌ام چی شد؟!

 

 

 

8 نظرها

  • پیوند نظر  اساره اساره جمعه, 02 اسفند 1392 ساعت 14:58

    سلام و درود...
    مطلبتون عالی بود .متاسفانه با این همه پیشرفت و بالا رفتن سطح علمی دیدگاه های فرسوده ی قدیمی را بدوش میکشیم در این میان زنان بیشتر از مردان سعی در انقراض نسل خود دارند!!ما که فرزند آن مادرانیم هنوز هم طعم تلخ تبعیض را ته حلقمان حس می کنیم!

  • پیوند نظر حشمت اله آزادبخت حشمت اله آزادبخت چهارشنبه, 30 بهمن 1392 ساعت 20:45

    سلام دوباره به جناب فاضلي عزيز. نمي دانستم ناراحت مي شويد وگرنه نظر نمي دادم باور كنيد جواب بنده صرفا جنبه شوخي داشت و اگر ناراحت شده ايد و مسببش من بوده ام از شما عذر مي خواهم هرچند دوست نداشتم بچه هاي ورزشكار شهر مخاطب قرار بگيرند . درضمن رشته من ادبيات است و اگر جوابم بوي ادبيات نداشت باز هم رشته ام عذر مي خواهد. رسالت من و شما و ديگر عزيزان چيزديگري غيراز نگران كردن همديگراست و اين حرف ها گرهي از اين همه درد فروريخته باز نخواهدكرد . من و تو ما هستيم و بي همديگر صفر.
    زنده باشي عزيز

  • پیوند نظر علی فاضلی علی فاضلی دوشنبه, 28 بهمن 1392 ساعت 21:28

    سلام مجدد به اقای ازادبخت عزیز فاضلی هستم من نمی خواستم جواب بدم ولی احساس کردم بهم جسارت شد بنده با 37 سال سن کولمو وردارم بدوم! من انتقادم به شرایط رختکن و دستشویها که اگه دو نفر جلوتر از شما وارد شن برای دوش گرفتن دریاخزر راه میافته و درضمن کلیه بچه ها دقیقا در سالن تمرین لباسایشان اویزان میکنن من بچه های بوکس را دزد قلمداد نکردم بله با این شرایط ممکنه یه تماشاگر بیاد چیزی ورداره. حالا شاید من توقع ام از شما بالا رفته بود ولی چون رشته شما جغرافیاست اگر ادبیات بود فکر میکنم بهتر به سوال من جواب میدادید.

  • پیوند نظر  برزو برزو یکشنبه, 27 بهمن 1392 ساعت 17:55

    ترکیب کنایی گلوله صدو هشت تف پیرمرد که خیلی جالب و معرکه است جاهای زیادی را باید نشانه‌گیری کند!!!راستی، چرا زنهای ما مثل همین خانم و مادرش و مادر شوهرش خودشون جنس زن رو تحقیر می‌کنند و حقیر می‌شمارند؟؟؟تفکر و اندیشیدن در این خصوص گام مهم و اساسی است.

  • پیوند نظر  حشمت اله آزادبخت حشمت اله آزادبخت یکشنبه, 27 بهمن 1392 ساعت 01:40

    ضمن سپاس از جناب محمدی عزیز از قم و علی گرامی ؛ جناب فاضلی عزیز توصیه من این است که حالا که کفش ها را در کوله می گذارید با کوله هم نرمش کنید چون ممکن است کوله را سرقت کنند ...
    هرچند بنده مدت ها پیش ورزش می کردم و حتی یک بار هم شاهد سرقت یک لنگه جوراب هم نبودم و اعتقاد دارم ورزشکاران ما انسان های باشعور و بااخلاقی هستند.

  • پیوند نظر سیدمحمدصادق محمدی وفایی(ازقم) سیدمحمدصادق محمدی وفایی(ازقم) جمعه, 25 بهمن 1392 ساعت 19:37

    سلام علیکم
    یکی از القاب رسول الله(ص) ، «ابوالبنات،بابای دختران» بود و آن برترین بشر و آخرین خاتم رسولان از نامیدنش به این لقب لذتها می برد.شادمانی بر رخ او می نشست و محمدی صفتان به استقبال آرزوی ابوالبنات شدن می رفتند.چه شده است برخی ها را اگر به آنها گفته شود بابای دخترها از آن تلقی فحش و ناسزابودن بودن را دریافت می کنند؟!!

    یا رسول الله(ص) در عصر رایانه و یارانه نیز لایه هایی از جامعه فرزند پسر را استاندارد و درجه یک می پندارند و دختر را جنس چینی و فرزند درجه سه می شمارند از اینرو اکنون دیده می شود گاه مادر دختران را سرزنش می کنند که چرا محصولت همه دختر شده است و...؟!!
    خدایا اگرآن رسول اعظمت 12 پسر می داشت و دختری نمی داشت برخی از این باباها به خانم و دخترانشان چه می گفتند؟!!

    درود بر استاد بزرگوار قرائتی خوش گو وخوش خو که فرمودند خداوند برایم سه فرزند دختر مقدر کرد و هرگز نخواهم گفت خدایا فرزند پسر می خواهم.
    عجب این مادر ماهها چند کیلو را با خودش حمل کرده است چه شب وروزها که نتوانسته است راحت بخوابد و راحت زندگی کند و چه احتیاط ها کرده است که حملش را سالم تحویل دهد.شیرش داده و تر و خشکش کرده است و...او پول شیری نگرفته است و منتی هم نگذاشته است و اکنون این شوهرنامرد لب را به اعتراض باز می کند که چرا جنس دخترت نوزاد است؟!!

  • پیوند نظر  علی فاضلی علی فاضلی جمعه, 25 بهمن 1392 ساعت 00:07

    سلام خسته نباشید اقای ازادبخت از مطالبتان در مورد مسائل و ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی و مسائل اقتصادی استفاده کردیم کمی هم به مشکلات بوکس کوهدشت بپردازید خودتان هم بوکسور بودید نوشته هاتون انجا هم میتونه کارساز باشه البته بنده حقیر هم بعضی مواقع میرم یه نرمشی میکنم (لباسام و کفشامو میزارم توی کولم مبادا به سرقت برن)! چند سالی هست تهرانم و ی شرکت خدمات پیانو دارم مشغولیم اما اگر وقت بشه میرم پیش دوست عزیزم اقای غلامی برای نرمش

  • پیوند نظر  علي علي دوشنبه, 21 بهمن 1392 ساعت 08:28

    درود بر حشمت اله آفرين

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004