شما اینجا هستید: خانهیادداشتزندگی به سَبک ایرانی

زندگی به سَبک ایرانی

یکشنبه, 02 شهریور 1393 ساعت 07:56 شناسه خبر: 922 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

 دو‌شنبه؛
صبح که از خواب بیدار شدم، چند دقیقه‌ای طول کشید تا از کِسلی دربیایم. چندبار مشت‌هایم را گره کردم و به شدت به طرفین خودم کشیدم، بعد از یک خمیازه بلند، یک مقدار هم با پاهایم نرمش سَبُکی انجام دادم و بالاخره بعد از چند بار دریافت اخطار بیدار باش از طرف بانو که طبق معمول صبحانه‌ی مفصلی آماده کرده است از رختخواب بلند شدم. دست وصورتی شستم و بعد از بیدار شدن بچه‌ها به اتفاق برای صرف صبحانه کنار سفره نشستیم.

طبق معمول همیشه بچه‌ها برای آنکه صبحانه نخورند بسیارمقاومت کردند. و باز طبق معمول همیشه مادرشان که نسبت به دریافت انواع ویتامین‌ها و پروتئین‌ها خصوصاً کلسیم برای بچه‌ها از طریق مواد غذایی بسیار حساس و سخت‌گیر است، اصرار فراوان داشت که آنان حتماً باید از «شیر پاستوریزه»،«پنیر خامه‌ای»،«خامه» و... نوش جان کنند. من هم برای آنکه بچه‌ها وادار به خوردن صبحانه شوند از یک مَثَل قدیمی که می‌گوید:« صبحانه را خودت بخور،نهار را با دوستت و شام را با دشمن» استفاده کردم و بعد از کلی توضیح و فلسفه‌ی چرایی این مَثَل، تمام اندوخته‌ها‌ی ادبی‌ام را بکار گرفتم تا سرانجام بچه‌ها تسلیم شدند و صبحانه‌شان را خوردند. حالا من و همسرم خوشحال هستیم که فرزندانمان مقدار زیادی ویتامین و پروتئین از طریق مواد لبنی دریافت کرده‌اند و درآینده دچار بیماری‌های دندان و استخوان و...نخواهند شد.  بعد از کلی بالدین به‌خود و نگنجیدن در پوست و به‌به و چه‌چه بسیار که ما چه والدین وظیفه شناسی هستیم، خانه را به قصد اداره ترک می‌کنم.

سه‌شنبه؛
با همکاران دور یک میز نشسته‌ایم و در حالی که نان سنگک می‌خوریم در باره موضوعات غیرمرتبط با هم صحبت می‌کنیم. یکی دو ساعت به همین منوال می‌گذرد. چند ساعتی از  وقت اداری گذشته است که آبدارچی اداره همراه با چند عدد چای  و یک روزنامه وارد اتاق می‌شود. روزنامه را از او می‌گیرم و مشغول مطالعه می‌شوم. اولین چیزی که توجه‌ام را به خود جلب می‌کند، تیتر اصلی روزنامه است؛« استفاده از روغن "پالم" در تولید محصولات لبنی». مکثی می‌کنم و به این امید که روغن "پالم" چیز بدی نباشد ادامه خبر را می‌خوانم، این اولین مرتبه است که نام "پالم" به‌گوشم می‌خورد. روزنامه از قول وزیر بهداشت نوشته است؛ « چربی بسیاری از محصولات لبنی تا حد زیادی به دلیل وجود روغن بسیار مضر پالم است، تا چربی طبیعی»...
خیلی سریع تمام صبحانه‌های عمرم را که با لذت تمام خورده بودم و طبق آن مَثَل قدیمی اجازه نداده بودم دوست و دشمن در خوردن آن با من شریک شوند، جلوی چشمم رژه رفتند و تصویر بچه‌هایم که هر روز با اصرار فراوان من و همسرم مقداری از مواد لبنی را نوش جان کرده بودند و قرار بود در آینده از لحاظ سلامتی آنان دغدغه‌ای نداشته باشیم در ذهنم تداعی شد. ادامه خبر روزنامه را با افسردگی بسیار خواندم. خبر سهمگین‌تر و تلخ‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم، چرا که این روغن(پالم) یکی از مضرترین مواد خوراکی موجود در جهان است که در بسیاری از کشورهای خوب و بد جهان!!! استفاده از آن به‌عنوان مواد خوراکی یا افزودنی غذایی ممنوع است. در کشور ما بسیاری از مردم دچار کمبود شدید ویتامین "دی" و کلسیم هستند که حالا همان تعداد اندک استفاده کننده از مواد لبنی گران قیمت که دستشان به دهانشان می‌رسد، باید ریسک ابتلا به بیماری‌های قلبی و عروقی را که مطابق آمارها میزان مرگ و میر ناشی از ابتلای به آن پنج برابر کشته شدگان حوادث جاده‌ای کشور است، بپذیرند. اکنون با غیرت صاحبان کارخانه‌های معظم تولید لبنیات، افتخار دیگری نصیب صنعت کشورمان شد...به قول آن سرود حماسی که می‌گوید: « بر طبل شادانه بکوب، ایرانی قهرمان، ایرانی پهلوان...»

چهارشنبه؛
دیشب دولت سهمیه‌های جدید بنزین را به کارت‌های سوخت واریز کرد. صبح اول وقت و قبل اینکه پمپ بنزین‌ها شلوغ شوند تمام شصت لیتر بنزین نیمه یارانه‌ای را در باک ماشین ریختم. ظهر خسته و کوفته به خانه آمدم. بچه‌ها مطابق عادت روزانه من تلویزیون را روی شبکه‌ای که اخبار پخش می‌کند گذاشته‌اند. هنوز لباس‌هایم را از تن در نیاورده‌ام که خانم مجری، خبر اول را با آب و تاب بسیار می‌خواند؛« وزارت نفت آلودگی بنزین‌های پتروشیمی را تایید کرد». خانم مجری در ادامه می‌گوید: « معاون وزیر نفت با تاکید بر آلاینده بودن بنزین پتروشیمی‌ها، یکی از دلایل افزایش سرطان در شهرهای کشور را عرضه بنزین پتروشیمی‌ها عنوان کرد . آقای مسئول در گفتگو با شبکه ...  افزود؛ بارها مقامات مسؤول با هشدار درباره خطرناک بودن بنزین پتروشیمی، خواستار توقف تولید وتوزیع این نوع سوخت شده بودند اما با کمال تاسف این روند ادامه داشته است».
هنوز از شوک "پالم" خارج نشده‌ام که مصیبتی دیگر نازل می‌شود. به‌قول شاعر که می‌فرماید؛« ... هردم آید غمی از نو به مبارک بادم»، حالا دیگر افسردگی‌ام به بالاترین میزان خود رسیده است.

پنج‌شنبه؛
خانم از منزل تماس می‌گیرد و مژدگانی می‌دهد که برای ظهر غذای مورد علاقه‌ام را درست کرده ‌است. از شما چه پنهان که من عاشق باقالی پلو با مرغ هستم. همیشه به میزان فهم و درک همسرم و توجه ویژه‌اش به احولات روحی و روانی‌ام افتخار کرده‌ام. این‌بار هم حتماً با خود فکر کرده با پختن غذای دلخواهم، بتواند مرا از این همه اتفاق و پیش‌آمد بد و شرایط روحی و عصبی به‌وجود آمده خارج کند. در دل مرحبایی نثارش کردم و روزنامه اداره را که امروز از ترس این‌که دوباره خبری ناخوشایند در آن چاپ شده باشد نخوانده بودم، زیر بغل زدم و راهی خانه شدم. در راه همه‌اش سعی کردم خودم را از این حالت ناامیدی که این چند روز دچارش شده‌ام، خارج کنم تا با روحیه‌ای خوب به کانون گرم خانواده اضافه شوم. دقایقی گذشت تا به خانه برسم. بوی خوش غذای بانو تا جلوی آپارتمان می‌آمد...بیچاره همسایه‌ها. کلید را در قفل در چرخاندم و وارد خانه شدم. همان ابتدا از همسرم بابت این درایت و خوش‌فکری تشکر کردم و خسته نباشید جانانه‌ای تقدیمش کردم. جایتان خالی غذا بسیار خوشمزه بود. مرغش خوب جا افتاده بود و بچه‌ها هم با اشتیاق فراوان از خوردن دست‌پخت مادرشان لذت می‌بردند. و من هم بعد از 48 ساعت دوباره در پوست خود نمی‌گنجیدم.
غذا که تمام شد روی مبل دراز کشیدم و سعی در فراموشی شنیدن اخبار بد داشتم. پسر بزرگم در حالی روزنامه‌ای را که من آورده بودم در دست داشت با صدای بلند گفت: « بابا ببین این‌جا چی نوشته»...چشمانم را بستم و آهی از ته دل کشیدم. بعد برای آنکه انرژی مثبت به‌خود بدهم، لحظه‌ای با خود گفتم شاید این‌بار خبر خوبی باشد که ادامه صدای فرزند رشته‌ی افکار مثبتم را پاره کرد... پسرم ادامه داد...اینجا در مورد سرطان‌زا بودن مرغ نوشته و متن خبر رورنامه را با صدای بلند خواند؛ « مرغ‌هایی که در ایران پرورش داده می‌شود و مردم مصرف می کنند با استفاده از پروتئین‌ها و آنتی‌بیوتیک‌های فراوان رشد می‌کنند، بنابراین گوشت مرغی که می‌خوریم نه تنها خاصیتی ندارد بلکه احتمال بروز سرطان را در بدن افزایش می‌هد... بقیه حرف‌هایش را نفهمیدم. حال بدی داشتم. به قول شاعر که می‌فرماید؛« هردم آید غمی از نو به مبارک بادم». زمان زیادی گذشت تا به‌حال عادی!؟ برگردم. کمی که بهتر شدم باز هم همسر و بچه‌ها با پیشنهادی جدید کنار بالینم آمدند.« اشکال نداره...فردا جمعه‌اس، با هم  به دامان طبیعت می‌ریم و حال و هوایی عوض می‌کنیم».

جمعه؛
رادیو مثل اغلب روزهای جمعه روشن است. همسرم به زحمت افتاده و از شب گذشته تمام وسایل یک گردش خوب را آماده کرده است. بچه‌ها هم توپ و وسایل بازی را پشت در گذاشته‌اند که فراموششان نشود. خودم هم با این‌همه حال ناخوش و نامساعد برای چندمین بار عزمی دوباره جزم می‌کنم تا  اخبار بد را فراموش کنم و خودم را برای یک روز خوبِ تعطیل و در کانون گرم خانواده بودن آماده کنم.  موسیقی شادی که از رادیو در حال پخش است، در فضا طنین انداز می‌شود. برای آنکه انرژی مثبت به‌خود و اطرافیان بدهم طنین این موسیقی و ریتم شادش را به‌فال نیک می‌گیرم و با انجام حرکات موزون تجدید قوایی می‌کنم . خانواده هم از اینکه من شاد هستم در پوستشان نمی‌گنجند و با دست زدن، من را تشویق می‌کنند. در همین حال و هوای خوش بودیم که ناگهان موسیقی قطع شد و گوینده رادیو ما را از خبری جدید آگاه ساخت...« به گزارش سازمان محیط زیست استان میزان ریزگردهای موجود در هوا دویست برابر حد استاندارد است. از عموم مردم می‌خواهیم از منزل خارج نشوند.»

 شنبه؛
امروز کابوس چند روزه‌ام کامل شد. نزدیک ظهر بود که رییس اداره مرا به اتاقش فراخواند. بعد از کلی تعریف از من که چه کارمند ساعی و پرتلاشی هستم از فرستاندن من به ماموریت اداری خبر داد. رییس گفت:« این سفر هم فالِ و هم تماشا...برا خودت هوایی هم عوض می‌کنی... بخاطر اینکه راحت باشی برات بلیت "هواپیما" گرفتیم تا ... اسم "هواپیما"  پرواز هوایی که آمد دیگر حال خود را نفهمیدم. زندگی کابوس‌وار چند روزه‌ام در حال تکمیل شدن است. گویا باید برای همیشه از همه خداحافظی کنم...خداحافظ!

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  حرف لر حرف لر یکشنبه, 09 شهریور 1393 ساعت 16:58

    سلام بر شما افسرمجازی جنگ نرم:
    مطلب شما درسایت مرکزی کانون وبلاگ نویسان استان لرستان (حرف لر ) با ذکر منبع درج شد .

    درصورت به روز رسانی لینک مطالب خود را برای ما ارسال نمایید.
    منتظر ارسال مطالب ارزشمند شما و حضور سبز شما هستیم.
    در پناه حق باشید...
    التماس دعا....
    لینک مطلب شما:
    http://harfelor.ir/fa/news/1597/zandegi/

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004